اندر حکایات بچه داری
این یعنی حال امشب ما


اسرار سخن جز به خموشی نتوان یافت / مفتاح در گنج معانی ست تأمل
این یعنی حال امشب ما


دو اتفاق باعث شد که این حرف ها را بزنم : اول حرف های عماد افروغ در پارک ملت و دوم مقاله ی حسین علایی در روزنامه ی اطلاعات
پیامک پشت پیامک که اس ام اس بزنید به برنامه ی پارک ملت و بنوسید مرگ بر ضد ولایت فقیه و از این حرف ها . برنامه را ندیده بودم و چون یاد گرفته ام جو گیر نباشم نفرستادم. متن صحبت ها را که خواندم دیدم نظرش را گفته حالا نظرش مخالف نظر من است مخالف نظر خیلی هاست اما اگر کسی نظرش مخالف نظر ما بود باید بمیرد؟ باید کاری کرد که اگر 4نفر هم این حرف ها را نشنیده اند بروند متنش را بخوانند ؟ این که بدتر اشاعه ی مطلب است! در صدا و سیمای ما فقط باید یک نظر مطرح شود ؟نظر مخالف جایی ندارد؟ مگه خود حضرت آقا نمی فرمایند بگذارید حرف هایشان را بزنند خود مردم حق و باطل را تشخیص می دهند! این چه روحیه ی خفقان آوری است که قشر مذهبی ما دچارش شده است
اما درباره ی مقاله ی 19 دی از نگاهی دیگر:
نمی خواهم از آقای علایی حمایت کنم قطعا هر کلامی که باعث شادی دشمن شود و رسانه های غرض ورز خارجی آن را تیتر یک خبرگزاری هایشان کنند، کلام صحیحی نخواهد بود یا حداقل به این شیوه مطرح کردنش اشکال دارد
اما
جماعت حزب اللهی / دوستان بسیجی مگر خود ما نبودیم که در دوران وقایع 88 حرص می خوردیم از دست عملکرد غلط و اشتباه نیروهای امنیتی؟ مگر همین ما نبودیم که خون خونمان را می خورد از بی بصیرتی هایی که انجام می گرفت به اسم ولایت و نظام؟ واقعا نمی شد ماجرای 88 را جور دیگر جمع کرد که اینقدر برای نظام هزینه نداشته باشد؟ آخر سر هم به برکت خون امام حسین ماجرا جمع شد نه به واسطه ی عملکرد ضعیف نیروهای امنیتی.
تمام سوالاتی که حسین علایی در یادداشت خود مطرح کرده است را ما هم پیش خودمان بارها مطرح کرده ایم اما قطعا طرز عملکرد جناب علایی صحیح نبوده اما قطعا عملکرد حزب اللهی های بی بصیرت در برخورد با ایشان هم درست نبوده
این جماعت به نظر شما ولایت مدارند؟ مگر حرف رهبری جذب حداکثری نیست؟ رهبری با هر کسی که خطایی کرد اینچنین رفتار می کنند؟ مگر این سخنان رهبری در دیدار با دانشجویان سال 89 نیست:
"يك سؤال ديگر اين است كه بعضىها ميگويند وحدت، بعضىها ميگويند خلوص؛ شما چه ميگوئيد؟ من ميگويم هر دو. خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عدهاى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنكعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجهى اول و خالصترينها بودند؛ عدهاى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عدهاى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى - كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالصسازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه ميتوانند جامعهى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ اين خوب است. از خودتان شروع كنيد؛ دور و بر خودتان، خانوادهى خودتان، دوستان خودتان، تشكل خودتان، بيرون از تشكل خودتان. هرچه ميتوانيد، در حوزهى نفوذ تشكل خود، براى بالا آوردن ميزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش كنيد؛ كه نتيجهى آن، خلوص روزافزون جامعهى شما خواهد شد. راه خالص كردن اين است."
این حرکت های تند و رادیکالی دل رهبر را شاد می کند؟ اگر کسی اشتباهی کرد باید سریع آن را ضدولایت فقیه بدانیم و از دایره ی انقلاب بیرونش کنیم یا آنکه به طرف اشتباه اش را گوشزد کنیم و طرف را متوجه اشتباهش بکنیم و آن را در درون نظام نگه داریم؟

نمونه ی این حرکت های بدون منطق را زیاد دیده ایم این هم یک نمونه اش(دیوار منزل حسین علایی):(آخه تو اگه خدا و پیغمبر حالیت بود می فهمیدی حق الناسه رو دیوار مردم چیز نمی نوشتی!!!)

خدایا ممکلت ما را از دست انسان هایی که نام خود را حزب اللهی گذاشته اند کسانی که ریش دارند هیکل دارند اما عقل ندارند نجات بده. همان هایی که حادثه ی کوی دانشگاه را می آفرینند و به گفته ی آقا دل آقا را خون می کنند، خدایا مملکت ما را از دست این آدم ها نجات بده

بعدا نوشت: مطلب پیرهادی را خواندم و باید بگویم که چون اصل برنامه راندیدم پس برنامه ی پارک ملت را نمی توانم درست نقد کنم اما سر حرف خودم هستم و برخورد رادیکالی را نمی پسندم اما نوع نگاه پیرهادی را قبول می کنم اما بحث سر دو قشر آدم است حرف محدثه برای قشر نخبه و معقول مذهبی کاملا صادق است اما نباید قشر خبرساز و حاشیه ساز حزب اللهی بی مخ را هم نادیده گرفت که روی سخن من به این افراد بود
امروز تصادف کردم اساسی بعد از کسب تجربه ی 4 ساعته در ایستگاه پلیس و فرار کردن طرف ماجرا دلم می خواست همچین جایی زندگی کنم .

بدجور بدم اومده از تهران. به نظرت واقعا باید کجا زندگی کنیم؟
بعد از مدتی یکی آمد که الا و لله باید بری با این آقای فلانی (همون سخنران) صحبت کنی. مجبورکی رفتم
به صحبت هاش انتقاد داشتم اما حوصله نداشتم حرف بزنم خواستم از سر باز کنی سوالی بپرسم .پرسیدم شما می دونید چرا امیرالمومنین و امام حسن اسم فرزندانشان را ابوبکر و عثمان و عمر گذاشتن؟ بعد هم کمی توضیح دادم.
تا من اومدم حرف بزنم و اون بنده خدا جواب بدهد یکی پابرهنه با تریپ عالمانه که مثلا بخواد بگه من خیلی باسوادم؛ پرید وسط حرف ما و گفت :بیا اینجا من جوابت را بدهم بعد هم اصلا نگذاشت من تکون بخورم خودش سریع اومد کنارم و شروع کرد" بله دخترم شما این سوالت را کتبی بنویس من جوابش را بهت بدم".
بار اول بود که در این محفل می دیدمش اندازه ی بابای من سن داشت .هنوز جواب نداده شروع کرد گفت : من فعلا در همین حد بگم که این سوالات و این مسائل سیاسیه و به خاطر حکومته!!
چشمام گرد شد
ادامه داد: بله به خاطر خفقان و دروغگویی در این مملکت این مسائل پیش میاد دیگه
دیگه بد نگاش کردم گفتم : من یه جوجه دانشجو داشتم کتاب می خوندم میرسم به 8 تا پسر امام علی توی ماجرای کربلا، میبینم اسماشون عثمان و ابوبکره بعد بچه های امام حسن هم همینطور ،بعد برام سوال میشه، بعد اونوقت این چه ربطی به مسائل سیاسی و خفقان و از این حرفا داره؟؟!
میگه: دخترم اینا ربط داره به نفاق سران کشور و رهبری دیگه!! ببین مثلا اینا هی می گن وحدت شیعه و سنی اگه اینطوره چرا نمیذارن سنی ها تو تهران نماز جمعه ی جدا داشته باشن؟
تا میام به خودم بجنبم می بینم کار از کار گذشته، تو مجلسی که محض رضای خدا یکی مثل خودمون پیدا نمیشه همه زل زدن به ما .پیش خودم گفتم آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب. ما جواب میدیم یا مثل زمان انتخابات دعوا می شه یا نمیشه دیگه!
جواب میدم بهش: خب این کار دقیقا عین تفرقه است همون رهبری که شما می فرمایید که فلان است و بهمان، من مقلدشون هستم(تا اینو گفتم پسر طرف که مثلا مداح اونجا بود ، پوزخندی نثار ما کرد که این دیگه چه موجودیه) و ایشون امر می کنن که جماعت شیعه! پا شدید رفتید مکه قاطی سنی ها به نمازشون اقتدا کنید ؛ همون رهبر دستور اقامه نماز جمعه به امامت شخص سنی در شهرهای سنی نشین می دهند . معلومه وقتی در تهران غلبه با شیعیانه اهل سنت می پیوندن به جماعت شیعه و در جایی که غلبه با اهل سنت است ما برای وحدت بهشون اقتدا می کنیم
گفت : خب باشه تو تهران نداشته باشن برن تو لواسان نماز جمعه داشته باشن!!!!!
یعنی واقعا آدم باید با کسی که خودشو به حماقت می زنه چیکار کرد؟ بعد هم راست می رفت و چپ می رفت می گفت شما سنتون کمه تجربه نداریم من هم هی تو دلم بهش می گفتم اهکی ما نسل نه دی ایم.
بحث با این آدم ادامه پیدا کرد فقط فرقش با همه ی بحث ها این بود که این بنده خدا فکر نمی کرد تو همچین جمعی آدم معتقد به نظام پیدا بشه و اول حرفاش ؛همه ی حرف دلش را ریخته بود بیرون و رو دست خورده بود حسابی
بعد هم که بحث رسید به موسوی و کروبی و همینطور ادامه پیدا کرد. بعد شروع کرد به بد و بیراه گفتن به حاجی بخشی .ندیده بودم کسی به حاجی بخشی بد و بیراه بگه فقط تو چشماش نگاه کردم و گفتم از پدر بزرگ هایم بیشتر دوستش داشتم...................
و قصه ادامه پیدا کرد
فقط نتیجه اینکه خدا آدم را گیر آدمی نیدازد که بنا داشته باشد خودش را به نفهمی بزند!نمی دانم اسمش عناد است یا حماقت یا بلاهت؟؟
اما ما و همه ی مسئولان نظام هزار بار این ترور را محکوم کنیم و مثل بسیج دانشجویی که تقی به توقی می خورد تجمع می گذارد و فکر می کند با تجمع چیزی درست می شود؛ هزار تا تجمع بگذاریم هیچ فایده ای ندارد . باز در روز سالگرد این شهدا یکی دیگر را ترور می کنند و ما باز هم هی محکوم می کنیم. نه آقاجان با این حرفا چیزی درست نمی شود باید فکری کرد(من اینقدر با اسم وبلاگ معصومه امیرزاده حال میکنم)
تو این مملکت هر ام قمری محافظ و از این حرفا دارد الا آنهایی که باید محافظ داشته باشند . آخه مثلا این استوانه های نظام که اینقدر استوانه هستند که بچه هایشان هرکاری دوست دارند می کنند و بعد فقط به 6 ماه حبس محکوم می شوند که آن هم به خاطر استوانگی همه ندیده خواهند گرفت؛ به محافظ چه نیازی دارند؟؟؟ اصلا درک نمی شود که شهید شدن و آسیب دیدن نیاز به توفیق دارد و هرکس شهید شد عاقبت بخیر می شود و در نتیجه این افراد به علت استوانگی بیش از حد اصلا به این توفیقات نائل نمی شوند که نیاز به محافظ داشته باشند.تازشم کلی آقا مهدی شون با برادران دشمن رفت و آمد داشته و الان هم در لندن در حال خوش خدمتی است به واسطه ی اینها هم که شده ؛ کسی به فکرش هم خطور نمی کند که به استوانه ی نظام بگویند بالای چشمت ابروست پس نیازی به محافظ ندارد. بی زحمت دو تا از محافظ های استوانه را بذارید برای دانشمندان هسته ای که اینقدر نیاز به محکوم کردن نداشته باشید.
بی ربط نوشت1: کلی به رد صلاحیت ها خندیدیم خواستند وسط این امتحان ها باعث مسرت ما شوند . دستشان درد نکند
اون روز تو جلسه ی پورمحمدی به صادقی گفتم اینجا هم بگم حالم از این سیاست بازی و جنگ قدرتی که به راه انداخته اند بهم می خورد
بی ربط نوشت 2: قرار بود موضوع این پست یک چیزی باشد که فاطمه علی می داند چیست اما باز به احترام فاطمه و دخترای مجموعه دهنم را می بندم و هیچی نمی گم
بعدا نوشت: الان بر روی خبرگزاری ها این مطلباعلام شد که که فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد شد. اربعین امام حسین است وگرنه آزاد شدن دانشگاه آزاد از دست جناب رفیق استوانه را تبریک می گفتم.
انتخاب فرهاد دانشجو داداش وزیرخودمان نشانه ی این است که باز هم علوم انسانی کشک و دقیقا همون نکته ای که تو وبلاگ علم سیاه بهش اشاره کردن درباره ی ترور امروز